تاخنده هایش رادارم..

تا هست
تا خنده هایش را دارم
شوخی هایش و
گاه گریه های از سر دلتنگی اش را
جدی نمی گیرمشان
فکر میکنم انگار این ها تاابدالدهر هستند
اما افسوس از روزی که پا در جاده ی تنهایی میگذارند و بدرود را آویزه ی لب هایشان میکنند یا
یک روز طول میکشد تا باز بشنوی صدای خوش خیالی شان را
آن وقت است که میفهمی چه کردی ؟
چقدر دیر شده ؟
ان وقت است که میفهمی معنی رفتن های آن آدم الکی خوش را
و مدام با خودت درگیری که چرا این چنین شد
چرا تا بود قدرش را ندانستم ؟؟؟
دوستت دارم هایم راپیشکش قدومش نکردم
وخیلی چراهای دیگر که چون کلافی سردرگم درهم پیچیده شده اند میان اشک هایی که از سر بهت رفتن های او از چشمانت سرریز میشوند
وتو چقدر دیر میفهمی
چیزی را که از دریچه ی قلبت گذر میکند که همان دوستت دارم خودمان است
کاش بود
کاش میشنید
دوستش داشتم و آن وقت قصد رفتن میکرد
کاش یادبگیریم از کلمات درست ،به جا و به موقع استفاده کنیم .

اشتراک گذاری این مطلب!
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.
عبارت امنیتی فوق را بازنویسی نمائید. (غیرحساس به حروف کوچک و بزرگ)